سخنان اخیر اسفندیار رحیم مشایی در جمع ایرانیان خارج از کشور و ترجیح مکتب ایران نسبت به مکتب اسلام در این سخنان سبب شد تا آیت الله مصباح یزدی در سخنانی به شدت از این رویکرد فرهنگی و اظهارنظر در دولت دهم انتقاد کرده و به آن سخنان واکنش نشان دهد.
به گزارش رجانیوز، این انتقاد در حالی از سوی ایشان مطرح میشود که آیت الله مصباح یزدی پیش از این نیز در سخنانی از احتمال آغاز فتنهای در آینده سخن به میان آورده بود که ممکن است توسط افراد ارزشی سامان داده شود. وی در سخنان خود گفته بود: "گاهي نامي از ولايت فقيه برده مي شود، ولي محتواي آن درک نشده و گاهي اسلام به گونهاي معرفي ميشود که مردم خوششان بيايد در حاليکه جايگاه اسلام تضعيف ميشود. بعيد نيست در آينده فتنهاي شديدتر توسط افرادي صورت گيرد که امروز آنها را به عنوان نيروهاي ارزشي ميشناسيم همانگونه که در فتنه اخير کساني که قبلاً نخست وزير، رئيس جمهور و رئيس مجلس نظام بودند، حضور داشتند."
در همین حال آيتالله محمد تقي مصباح يزدي رئيس مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني(ره)، روز گذشته در جمع فرماندهان و مسئولان نيروي زميني، بنياد تعاون، قرارگاه سازندگي خاتمالانبيا و هوافضاي سپاه، نیز انتقادات شدیدی را نسبت به رویکرد فرهنگی جدید دولت دهم ابراز داشت.
ایشان خط امام را خط واقعي اسلام برشمرد و گفت: بايد نسبت به مباني نظام و اصول خط امام كه خط واقعي اسلام است شناخت داشته باشيم و مواظب باشيم كه خط ايشان كه همان روح اسلام است لطمه نخورد.
آيت الله مصباح يزدي با اشاره به برخي اظهارنظرها افزود: كساني كه بيشرمانه مكتب ايران را بهجاي مكتب اسلام معرفي مي كنند، خودي نبوده غيرخودياند و بايد حواسمان جمع باشد.
وي خاطرنشان كرد: شما كه ادعاي خط امام مي كنيد، امام راحل در كدام سخنراني خود از اسلام ده بار سخن نگفت و از ايران نام برد؛ ما كه پيرو او هستيم بايد همان روش را ادامه دهيم.
عضو خبرگان رهبري با بيان اينكه آنچه به ما عزت بخشيده، اسلام است، تصريح كرد: ايران در زمان رژيم پهلوي هم بود، آنها طرفدار ناسيوناليسم و مليگرايي مثبت بودند؛ حالا ما بايد همان شعارها را زنده كنيم؟ پس اسلام و انقلاب چه شد؟
رييس مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني اظهار داشت: برخيها ميگويند نسبت به احكام اسلام سست شويم اينها كه مهم نيست! سؤال اين است كه پس چه چيزي مهم است! ملت براي اينها جان دادهاند.
وي ادامه داد: بايد حواسمان جمع شود چرا كه انحراف از اينجا شروع ميشود، اصول فراموش نشود، اصول يعني تابع رهبر و ولايت فقيه و در اين اصول شرايط زمان و تصميمات سياسي نميتواند تغيير ايجاد كند و تا ظهور امام زمان اين اصول خواهد بود.
آيتالله مصباح يزدي تأكيد كرد: مردم ما بر سر عقايد و اصول خود صدها هزار شهيد دادهاند ما بر سر اين عقايد معامله نميكنيم.
عضو مجلس خبرگان رهبري گفت: ما اسلام را ميخواهيم و هر كس اسلام را بخواهد خدمتگزار او هستيم و در اين مسير با كسي عقد اخوت نبستيم، هركس از اسلام كج برود، ردش ميكنيم.
آيتالله مصباح يزدي در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به آيات قرآن و سرنوشت قوم بني اسرائيل و توصيه خداوند به پيامبر اسلام به استقامت و پايداري افزود: در طول تاريخ كم نبودند كساني كه دعوت انبيا را پذيرفته و حتي در راه خدا جهاد كردهاند، اما تا آخر نايستادند و در وسط راه ماندند و حتي به جبهه دشمن رفتند.
ايشان با بيان اينكه داستانهاي قرآن براي ما مسلمانان عبرت آموز است خاطرنشان كردند: در سر راه همه ما، امتحان هاي سختي وجود دارد، راه حق را بايد ادامه داد و استقامت داشت و به راه كج نرفت تا منحرف نشويم.
عضو خبرگان رهبري به نعمت انقلاب اسلامي اشاره كرد و بيان داشت: بيش از 30 سال است كه خدا نعمتي به ما داده كه در تاريخ نظير آن را جز در زمان وجود پيامبر سراغ نداريم.
وي با اشاره به وضعيت ملت ايران قبل از انقلاب با وضعيت قوم بني اسرائيل در زمان فرعون تصريح كرد: در همسايگي ما قيامي عليه استعمار آمريكا اتفاق افتاد كه شاه ايران از ارتش براي سركوبي آنان استفاده كرد و صد ها نفر را كشت، اما كسي از آن سؤال نكرد و اين ذلتي بود كه ملت ايران داشتند.
آيتالله مصباح يزدي به عزت و عظمت ايران بعد از انقلاب اشاره كرد و يادآور شد: امروز آمريكا براي حل بسياري از مشكلات رسماً از ايران كمك ميخواهد و از طرفي ميخواهد به ايران حمله كند و از سويي درخواست كمك براي نجات از باتلاق عراق و افغانستان را از ايران دارد.
وي ريشه انحرافات ايجاد شده در كشورها و ملت ها را كساني كه روزي پرچمدار آنها و يا مقامات عالي بودند دانستند و افزودند: فتنه جمل از امثال زبير كه پسر عمه حضرت علي بود اتفاق افتاد و اين به خاطر عدم استقامت در راه حق بود.
عضو مجلس خبرگان رهبري به فتنه بعد از انتخابات سال گذشته اشاره كرد و بيان داشت: بايد سالها بگذرد تا معلوم شود كه چه خطري براي اسلام و ايران بود و خداوند چگونه اين خطر را از سر اسلام و ملت ايران رفع كرد.
وي با بيان اينكه نبايد بگوييم فتنه تمام شده است اظهارداشتند: هنوز كساني در سايت هاي شان مي نويسند، كه حكومت امام ،حكومت ديكتاتوري بود و ما طرفدار پلوراليسم سياسي هستيم .
اين استاد حوزه علميه قم ادامه داد: صريحا مي گويند ما به جاي جمهوري اسلامي؛ جمهوري ايراني مي خواهيم.
آيتالله مصباح يزدي گفت: امروز آن فتنه تمام شده، فردا نوبت فتنه ديگر و آزمايشي جديد در كلاسهاي بالاتر است، نبايد خيال كنيم كسي كه چند روزي براي اسلام و كشور زحمت كشيد تضمين شده است، بايد تا آخر پشت سر رهبري باشيم تا منحرف نشويم.
وي محور انقلاب اسلامي را ولايت فقيه دانست و افزود: همه دنيا حكومت ما را بهعنوان ولايت فقيه ميشناسند و همه موفقيتها بهخاطر آن است، هركس با اين نظام مخالفت كند هدفش تضعيف ولايتفقيه است.
رييس مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني با بيان اينكه يك بعد جريانات فتنه، نظري، فكري و عقيدتي است خاطرنشان كرد: ما اگر بخواهيم در مقابل فتنههاي آينده آماده باشيم بايد افكار خود را قوي كنيم كه محور آن ولايت فقيه است.
آيتالله مصباح يزدي گفت: بايد مواظب باشيم كه نفوذها در نيروها اثر نكند تا زاويهاي درون نظام باز نشود.ک موقع است شخصیت اسلام شناس، تاریخ شناس و ایران شناسی چون استاد شهید آیتالله مطهری، نتیجهی سالهای تحقیقات علمی خود را در کتابی تحت عنوان «خدمات متقابل ایران و اسلام» منتشر مینماید و در آن به صورت مستدل به آثار دین مبین اسلام در رشد فرهنگ و تمدن ایرانیان و نیز فرهنگ ایرانیان به معرفی اسلام اشاره میکند، آن وقت سطر به سطر و حتی کلمه به کلمهی بیانات او محل تأمل است و منتقد نیز میتواند نقدی علمی و مستند بر آن بنویسد، اما یک موقع نشست یا اجلاسی تبلیغاتی ترتیب داده شده است، اقشار و تیپهای متفاوت و حتی متضادی – از مؤمن گرفته تا مشهور به جاسوسی – در آن شرکت دارند و رئیس دفتر ریاست جمهوری نیز برای آنان یک سخنرانی ژورنالیستی میکند، آن وقت زیاد جای نکتهگیری و حتی نگرانی نیست. چه بسا اگر انتقادی جدی هم وارد شود، گوینده یا میگوید: «شما منظور مرا خوب درک نکردید» و یا میگوید: «منظور من این نبوده است».
متأسفانه سخنان آقای مشائی همیشه دارای نکات مبهم و گاه شبههناکی بوده است که اسباب را برای دغدغه و نگرانی خودیهای دلسوز به دین، مملکت، ملت و نظام و بهانه را برای مانور و ضد تبلیغ غیر خودی فراهم نموده است و زمینه را نیز برای گستردگی شایعات متعدد که ممکن است صحتی هم نداشته باشند، فراهم نموده است! که البته اینها همه مبین ضعف در موضوعشناسی، زمان شناسی، موقعیتشناسی و مخاطبشناسی یک مبلغ است.
البته در این که هر انسانی و به ویژه هر مسلمانی باید عاقل، عالم، عارف و عامل باشد شکی نیست و دلیلی نیست که اگر هر کسی دو کلمه از علمی آموخت، حتماً به میدان بیاید، لذا این که هر کسی یافتههای درست، غلط، شبههناک و یا صحیح اما نادر خود را با استفاده از امکان فرافکنی بیان دارد، محل بحث، تأمل و نقد است. در هر حال ایشان در رفتار و گفتارهای خود نشان دادهاند که بسیار مایلند در عرصههای «نظری» به عنوان یک «نظریهپرداز» وارد شده و عرض اندام نمایند، اما نه خود کار اجرایی را رها نموده و وارد این عرصه میشوند تا از علوم بیشتر و تخصصی برخوردار شوند و نه کار اجرایی مجالی برای ارتباطات و مطالعات و تعمق بیشتر به ایشان میدهد. اما در عین حال شخصیت حقوقی [پست) و امکانات عمومی سبب میشود که هر جملهی ایشان فرافکنی شود. در هر حالی که در جامعه 70 میلیونی ما، خیلیها، خیلی حرفها میزنند که اغلب زیباتر، جامعتر، منطقیتر و منطبقتر با اندیشهي اسلام ناب محمدی (ص) نیز هست، اما چون مسئولیت و امکانی ندارند، حرفهایشان پخش نشده و در جمع کوچکی از مخاطبین محصور میماند.
جملهی ایشان مبنی بر «اگر ايرانيان نبودند اسلام در ميان خروارها توهم ناشي از ناسيوناليسم عربي مدفون بود»، نیز یک جملهی ژورنالیستی است و زیاد جای بحث و انتقاد ندارد. اما چون به عنوان سؤال مطرح شد، پاسخ میدهیم که اصلاً چنین نیست. بلکه اگر ایرانیان نبودند، خداوند متعال محتاج و گرفتار نمیماند، بلکه قوم دیگری به جای آنها میگذاشت که آنها مؤمن و صالح بودند. چنان چه خداوند متعال خطاب به همهی مؤمنین [برای آن که آنان گمان نکنند که اگر نبودند، خداوند متعال شکست میخورد و دین نهایی و جهانیاش مدفون میشد]، میفرماید:
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ» (المائده - 54)
ترجمه: هان اى كسانى كه ايمان آوردهايد اگر كسى از شما از دينش بر گردد، بدانيد كه خدا به زودى مردمى را- براى گرايش به اين دين- مىآورد كه دوستشان دارد و آنان نيز وى را دوست دارند، كه اينان مردمى هستند در برابر مؤمنين افتاده حال و در برابر كافران مقتدر، مردمى كه در راه خدا جهاد مىكنند و از ملامت هيچ ملامتگرى پروا ندارند و اين خود فضلى است از خدا، فضلى كه به هر كس صلاح بداند مىدهد و خدا داراى فضلى وسيع و علمى وصف ناپذير است.
پس، در واقع این خداوند متعال است که به ما ایرانیان افتخار داده است و ما را برای دین خود برگزیده است. و البته این فضل اختصاص به ایرانیان ندارد، منتهی در این کشور به جهت «ولایتپذیری» و رشد در شعاع نور فرهنگ تشیع و اهل بیت (ع)، تجمع انسانهای فرهیخته بیشتر است.
بدیهی است که همین قوم، در زمانی که آتشپرستی میکردند، یا زمانی که به حکومتهای ننگین اموی و عباسی تن داده بودند، یا برهههایی که در مقابل استعمار روسیه و انگلیس سکوتی ذلتبار بر لب داشتند، یا دورهای که به حکومت ننگین پهلوی تن داده بودند، هر چند ایرانی بودند، اما آن قوم بزرگ و برگزیده خداوند متعال نبودند. مگر عدهای از مردم که آگاه، مؤمن، مجاهد و ... بودند، اما به خاطر جهل اکثریت، امکانی برای قیام نداشتند. و از این مؤمنین برجسته، همیشه و در همه جای عالم وجود دارد و خداوند متعال نیز به علم، ایمان و عمل صالح افراد و اقوام نگاه میکند و نه به شناسنامه، کارت ملی یا ملیت آنان.
به تاریخ دور نمیرویم، به تاریخ انقلاب شکوهمند اسلامی در همین ایران نگاه میکنیم: یک اسلام، یک تشیع، یک فقاهت و مرجعیت، یک رهبر، یک قوم، اما در نسل متفاوت، با دو بینش و دو گرایش و دو همت مجزای مردم (یا همان قوم)، نتیجهای کاملاً معکوس داده است.
امام خمینی (ره)، یک عالم، فقیه و مرجع شیعی بود که در سال 1343، در همین ایران و از میان ایرانیان و نیز از همین حوزه علمیه فیضیه قم قیام کرد و همهی مراجع، فقها، مسلمانان، آزاد اندیشان را به فریادرسی خواند و ننگ استعمار و قوانینی چون «کاپیتولاسیون» را با جملات روشنگرانه و کوبندهای چون: «ما را فروختند، استقلال ما را فروختند و باز هم چراغانی کردند و پایکوبی کردند. اگر من به جای اینها بودم... میگفتم بیرق سیاه بالای سر بازارها بزنند... به حسب این رأی ننگین، اگر یک مستشار امریکایی یا یک خادم مستشار امریکایی به یکی از مراجع تقلید ایران، به یکی از افراد محترم ملت، به یکی از صاحبمنصبان عالیرتبه ایران هر جسارتی بکند، هر جنایتی بنماید، پلیس حق بازداشت او را ندارد؛ محاکم ایران حق رسیدگی ندارند؛ ولی اگر به یک سگ آنها تعرض بشود، پلیس باید دخالت کند، دادگاه باید رسیدگی نماید!» به اذهان عمومی ابلاغ کردند، اما چه شد؟! آن موقع این قومی که اگر نبودند «اسلام» مدفون میشد کجا بودند؟! آیا اسمشان مسلمان، مذهب اکثریتشان تشیع و پیرویشان از فقه و تقلیدشان از مرجعیت نبود؟! حتی رگ غیرت ایرانیت آنها نیز نجوشید، چه رسد به اسلامیتشان! اما خداوند متعال لنگ و محتاج کسی یا قومی نیست. نعمت را بر قومی ارزانی داشت، قدر ندانستند. امامشان تبعید شد. دهها سال گذشت، اقوام دیگری را جایگزین نمود که قدر دانستند و در سال 1357، به خیابانها ریختند، الله اکبر – خمینی رهبر گفتند، حکومت طاغوت را سرنگون کردند، و هزینههای سنگین آن را نیز با صبر، مجاهدت، ایثار و شهادت پرداخت کردند (و میکنند). پس، اقوام اسلام را زنده و پابرجا ننمودهاند، بلکه اسلام اقوام را زنده و پویا مینماید.
اما، نکتهی مهم دیگر آن که، اگر چه هر ملتی باید به تاریخ و افتخارات خود [در جهت رشد بیشتر] علاقه داشته و احترام بگذارد و آن را حفظ کند و نیز تاریخ افتخار آفرین بسازد، اما خاک پرستی و ملیگرایی بدین معنا، به هر شکلاش بد و جاهلانه است و فرقی نمیکند بین «ناسیونالیسم عربی» یا «ناسیونالیسم ایرانی». و اگر قرار باشد یک ملیت ناسیونالیسم با اسلام منافات داشته یا به مسلمین ضرر برساند، حتماً نوع دیگرش نیز منافات دارد و ضرر میرساند. و این نه تنها سادهلوحی، بلکه دقیقاً خلاف بینش توحیدی وجهانبینی اسلامی است که ما گمان کنیم، ایرانیت حتماً و در هر شرایطی بهتر از عربیت است. عربها، ترکها، انگلیسیها و اسرائیلیهای ناسیونالیست نیز همینگونه میاندیشند. و دست کم آنان که داعیهی حکومت جهانی و زمینهسازی برای یکپارچگی انسانها و ظهور و حکومت حضرت مهدی عجالله تعالی فرجهالشریف را دارند، نباید دارای چنین باورهایی که مخصوص دوران جاهلیت است داشته باشند.
تعریف خداوند متعال راجع به اقوام، همیشه مشروط به ایمان و عمل صالح آنان است و از نظر خداوند متعال، که ملک همهی آسمانها و زمین و هر چه در آنهاست متعلق به اوست، فرقی بین ایرانی، عرب، آمریکایی، هندی و ... نیست، مگر به ایمان و تقوایشان. این مطلب در عین ژرفای شگفتآورش، عمومیترین درس اسلام است که امروزه حتی هر عوامی از آن مطلع است:
«وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِلْعالِمينَ» (الروم - 22)
ترجمه: و يكى از آيات او خلقت آسمانها و زمين و اختلاف زبانهاى شما و رنگهايتان است كه در اينها آياتى است براى دانايان.
«يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ» (الحجرات - 13)
ترجمه: هان اى مردم ما شما را از يك مرد و يك زن آفريديم و شما را تيرههايى (اقوامی) بزرگ و تيرههايى كوچك قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد (نه اينكه به يكديگر فخر كنيد) و فخر و كرامت نزد خدا تنها به تقوى است و گرامىترين شما با تقوىترين شما است كه خدا داناى با خبر است.
پس، از دیدگاه اسلام و عقل (که اسلام دقیقاً منطبق با عقل است)، ناسیونالیسم به هر شکلش محکوم است و سدی برای رشد بشر که مستلزم رهایی از قیدهای دنیوی و نفسانی است و نیز «جهانیسازی» که شعار اسلام بوده و امروزه استکبار جهانی نیز به دنبال تحقق سلطهجویانه آن است به شمار میرود.
البته مجدد متذکر شویم که گاهی اذهان دچار افراط یا تفریط میشوند و بوقهای مسموم تبلیغاتی نیز از این معنا سوء استفاده میکنند و سعی میکنند تا ایرانیان را بر علیه اسلام تهییج و تحریک کنند و شعار میدهند که این مسلمانان اصلاً اعتقاد، باور و علاقهای به کشور و ملیت و وطن خود ندارند! ولی نه تنها چنین نیست، بلکه در واقع اندیشهی توحیدی و باور و التزام به اسلام، نه تنها هیچ منافاتی با «حب وطن» ندارد، بلکه ضامن تحقق آن در چارچوبهای الهی و اسلامی است. چنان چه امروزه شاهدیم هر کس «الله اکبر» میگفت، تا پای جان از یک وجب خاک این کشور دفاع کرد، اما آنان که به ظاهر «ایران – ایران» میگفتند، یا فرار کردند و یا در داخل آب به آسیاب دشمن ریختند. در همین فتنهی اخیر نیز شاهد بودیم که اسلام باوران به پای صندوقهای رأی رفتند و نظام سیاسی اسلامی کشور خود را مستحکمتر نمودند، و مدعیان ناسیونالیسم و ایرانیت، با شعار «ایران، ایران – نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران!»، با آمریکا، انگلیس، اسرائیل و دشمنان اسلام و ایران [و حتی سازمان منافقین] هم صدا و هم سو شدند.
بدیهی است که بسیار فرق است بین نگاه اسلامی به یک کشور و یک قوم و تاریخ آن، با نگاه ناسیونالیستی به یک دین، جهان بینی و ارزشهای آن!
چنان چه بیان شد، افتخارات ایرانیان چه در تمدن قبل از اسلام – که آن را نیز از تعلیمات انبیای قبل گرفته بودند – و چه در تمدن بعد از اسلام، قابل قیاس با هیچ یک از ملل دیگر مسلمان نیست، که چنان چه بیان شد، آن هم به خاطر «ولایتپذیری» است. بالاخره قرار نیست که پیروان دروازهی شهر علم، حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و رهروان راه حضرت فاطمه (ع) و امام حسن و سیدالشهداء و سایر ائمه (ع) و منتظران ظهور و حکومت جهانی حضرت امام مهدی (عج)، با پیروان اصحاب سقیفه، معاویه، یزید ... و امروزه وهابیت، هر دو از نظر رشد و کمال شخصی و اجتماعی به یک نتیجه و یک مقصد برسند. اما چنین نیست که گمان کنیم خداوند محتاج ما مانده بود و اگر ما نبودیم، اسلام مدفون میشد! و چنین نیست که گمان کنیم: (به قول آقای مشایی): «بشر نخستين بار خود را در خاك پاك ايران شناخته است». خیر اصلاً چنین نیست. بشر دیروز و بشر امروز و فردا، همه از نسل حضرت آدم ابوالبشر (ع) هستند و او برگزیده خدا و خلیفهی خدا بود و خداوند متعال او را به علم همهی اسماء (نشانههایش) که از جمله انسان و انسانیت بود، تعلیم نموده بود. علومی که حتی ملائک با آن نا آشنا بودند:
«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (البقره - 31)
ترجمه: و خدا همه نامها را به آدم بياموخت پس از آن همه آنان را بفرشتگان عرضه كرد و گفت اگر راست مىگوييد مرا از نام اينها خبر دهيد.
البته اگر خاک و منطقهی جغرافیایی هم مهم باشد، لازم به ذکر است که بر طبق احادیث و روایات موجود نیز حضرت آدم (ع) در منطقهای در هندوستان هبوط یافت و نه در ایران، و معرفت کامل، نیز در «جبلالرحمه» واقع در صحرای عرفه ـ محل معرفت و شناخت – در منطقهی حجاز و نزدیک به بیتالله حاصل شد. لذا بشر ابتدا خود را در آنجا شناخت.
اما، همانطور که بیان شد، این یک اجلاس از ایرانیان مقیم خارج از کشور بوده که رئیس دفتر ریاست جمهوری نیز میخواسته صحبتی کند که هم از اسلام چیزی گفته باشد و هم از ایران. لذا زیاد جای دغدغه یا خردهگیری نیست و چه بسا اگر با خودشان نیز یک بحث و نقد علمی شود، خواهند گفت: منظورم این نبود. یا میگویند: شما منظورم را نفهمدید.
امام خمینی رحمه الله علیه:برادران شجاع من که
براى آزادى وطنهاى خود قیام کردهاید، ملتهاى خود را هشدار دهید و مغزها
را از آثار تبلیغات چند صد ساله و خود باختگى در مقابل غرب و مستکبرین
شستشو دهید؛ و به نهضت ما که نهضت اسلامى و مستضعفین است بپیوندید؛ که
امروز اسلام عزیز در مقابل کفر، و منطق در برابر زور واقع شده است. نهضت
ما اسلامى است قبل از آنکه ایرانى باشد؛ نهضت مستضعفین سراسر جهان است قبل
از آنکه به منطقهاى خاص متعلق باشد.
صحیفه امام، ج11، ص: 111
امام
خمینی:چند روز پیش از این در یک نوشتهاى دیدم که مىگوید که چرا از ملى
مىترسید شماها؟ من به آن آقا مىگویم، شما چرا از اسلامى مىترسید؟!
...ما مىخواهیم ببینیم خواست این 35 میلیون جمعیت چى است. ما دیدیم که
خواست این 35 میلیون جمعیت این بود که ما اسلام را مىخواهیم. در تمام
صحبتها از اول تا آخر این نبود که ما ملى گرا هستیم. ملى گرایى برخلاف
اسلام است. ... ملى گرایى برخلاف دستور خداست و برخلاف قرآن مجید است.
صحیفه امام، ج12، ص: 335
امام
خمینی: صدور آن وقتى است که اسلام، حقایق اسلام، اخلاق اسلامى، اخلاق
انسانى در اینجاها رشد پیدا بکند. و شما موظف به این معنا هستید، و باید
این کار را انجام بدهید که هم در عمل و هم در نوشتههایى که در آنجا منتشر
مىکنید، باید بکنید و مجله داشته باشید و آن مجله یک مجلهاى باشد که هم
در عکسهایى که در آن هست، و هم در مسائلى که در آنجا طرح مىشود همهاش
موافق باشد با جمهورى اسلامى تا به واسطه تبلیغات، اسلام نفوذ کند ...عمده
مسئله این است که ما فهمیده باشیم در قلبمان که ما مىخواهیم جمهوریمان
اسلامى باشد. باید همان طورى که با زبان مىگوییم، قلب ما معتقد شده باشد
به اینکه ما مىخواهیم اسلام باشد. «ما مىخواهیم اسلام باشد» دیگر با
تمام اعوجاجات باید مبارزه بکند .... خداوند همه شما را- ان شاء اللَّه-
حفظ کند و همه شما و ما را موفق کند به اینکه دنبال این باشیم که اسلام را
در همه جا تقویت کنیم. و از مروّجین اسلام باشیم.
صحیفه امام، ج13، ص:491
مشائی: باید "مکتب ایران" را معرفی کنیم نه "مکتب اسلام" را

به گزارش جهان به نقل از فارس، «رحیم مشایی» رئیس دفتر رئیسجمهور که در مراسم اختتامیه همایش ایرانیان مقیم خارج از کشور سخن میگفت، با بیان اینکه در ایران اختتامیه وجود ندارد، گفت: برای ایران همه اختتامیهها، افتتاحیه و آغاز است. چرا که اکنون موج بزرگی از انرژی در سرزمین ایران جاری است و هر کجا که نام ایران باشد در آنجا باور و عشق انسان به خدا را میروید.
ی با بیان اینکه ایران جلوه
عشق، مهربانی و محبت است، خطاب به ایرانیان مقیم خارج از کشور افزود:
نه تنها به شما بلکه به همه ایرانیان سراسر جهان میگویم و به این گفته
خود باور عمیق دارم که دوره بسیار بزرگی برای ایران آغاز شده است. ایران
در فصل جدیدی از حیات تاریخی خود قرار دارد و همه شواهد و قرائن بر این
نکته گواهی میدهند.
مشایی با بیان اینکه شب سیاهی در ایران به
پایان رسیده است، گفت: اکنون ایرانیان بیدار شدند و مهمترین علامت این
بیداری به خود آمدن ایرانیهاست. امروز ایرانیان از اینکه ایرانی هستند،
احساس عزت میکنند.
عضو کمیسیون اقتصادی دولت در ادامه گفت: هیچ
کس بر اساس تصادف احساس عزت نمیکند، عزت محصول یک برآیند و درک است و
البته باید گفت که احساس عزت ایرانیها از جنس ناشی از سلطه و قدرت نیست،
چون قدرت و سلطه ممکن است غرور بیاورد. این احساس عزت به علت عزت مکتب
ایران است و قاطبه ملت ایران این مسئله را درک کردهاند. ما از اینکه
سرزمینی را به زیر سلطه خود آورده باشیم احساس عزت نمیکنیم.
وی افزود: ما باید فرصتی ایجاد کنیم تا نسلهای نوی ایرانی با درک عالمانه عزت، فلسفه ایران را بفهمند، مکتب ایران را بفهمند. من بر مکتب ایران اصرار دارم.
از مکتب اسلام دریافتهای متنوعی وجود دارد و من بر مکتب ایران اصرار دارم
مشایی
با بیان اینکه برخیها از من خرده میگیرند که چرا نمیگویی مکتب اسلام و
میگویی مکتب ایران، متذکر شد از مکتب اسلام دریافتهای متنوعی وجود دارد،
اما دریافت ما از حقیقت ایران و حقیقت اسلام، مکتب ایران است و ما باید از
این به بعد مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم.
* باور دارم واژه ایران ذکر است
ئیس
شورای هماهنگی مناطق آزاد ویژه اقتصادی، بابیان اینکه باور دارم واژه
ایران ذکر است، در بیان چرایی این گفته خود تأکید کرد: شما در ذکر دنبال
چه چیزی هستید. ذکر واژه مرتبط با روح مؤمن است و به جهان درون باور کردن
ارزشهای متعالی انسان مرتبط است.
وی با ذکر این بیت شعر که «از
ذکر چه میجویند شاعران، همان را بجویند از ایران» گفت: ایران ذکر است و
تاریخ ایران آکنده از ایمان است.
گر میشود ایمان را در جایی جستوجو کنیم که علم و معرفت در آنجا نباشد، چرا که حقیقت ایمان منوط به علم و معرفت است.
مشایی
با بیان اینکه هر کجا زیبایی باشد آنجا گوهر ایران است، گفت: اندیشه
ایرانی جوهر دارد و گوهر است. همه بروز و ظهور اندیشه ایرانی زیبایی است.
وی
با بیان اینکه در دین خاک با خاک فرق میکند و در منطق دینی محل دفن
ظالمان با مشهد شهیدان فرق میکند، گفت: ویژگیهای ایران متعدد است. اگر
مکتب ایران را بشناسیم شناخت جلوههای آن آسانتر خواهد شد. ایران محل
تلاقی ارزشهای آسمان و زمین است خداوند و انسان هر دو در ایران تعظیم
شدهاند.
* اگر یافتید جایی را که خدا تکریم شده اما انسان تکریم نشد،بدانید آن خدا همان خدا نیست
جانشین
رئیسجمهور در شورای عالی ایرانیان مقیم خارج از کشور، در ادامه گفت: اگر
یافتید جایی را که خدا تکریم شده اما انسان تکریم نشد، بدانید آن خدا همان
خدا نیست و به این مسئله یقین داشته باشید و تردید نکنید؛ اگر دیدید جایی
انسان تکریم شده است و خداوند پیدا نیست، یقین بدانید که آنچه که تکریم
شده، انسان نیست.
مشایی گفت: وقتی من میگویم انسان، میگویند
مشایی اومانیسم است. ای کاش این آقایان میخواندند و حداقل اومانیسم را
میشناختند. آنها میگویند من مثل فلان آقا هستم در حالی که اینها حتی آن
آقا را هم نمیشناسند که میگویند من مثل آنها هستم.
وی با بیان
اینکه اگر کسی قدر آسمان را بشناسد باید قدر انسان را بشناسد، گفت: اگر
قدر انسان شناخته نشود، قدر خداوند شناخته نخواهد شد. اگر میخواهید خدا
را معرفی کنید، انسان را معرفی کنید. چرا که راه دیگری برای معرفی خدا
وجود ندارد.
دبیر کمیسیون فرهنگی دولت با تأکید بر اینکه ایران
به این جهت مهم است که قدر انسان را میشناسد به چالشهای ایران با غرب
اشاره کرد و گفت که چالش ما با غرب مقولهای دیگری است و هر چقدر که غرب
نسبت به شرق امروز بر انسان اهمیت بیشتری قائل شده است، باید در عمل از او
بپذیریم. اگر جامعهای منضبط است به این دلیل انضباط پیدا کرده که به
انسان اهمیت داده چرا که اهمیت به انسان، جامعه را منضبط میکند.
مشایی
دفاع ایران از عشق، مهربانی و محبت را ضروری و مهم توصیف کرد و افزود: هر
کجا که از عشق، محبت و مهربانی سخن گفته شده، ما دفاع میکنیم. چون حقیقت
ایران عشق است و چالش ما با غرب این است که همه حقیقت انسان در غرب عرضه
نمیشود؛ سیاستی که باید در خدمت انسان باشد، انسان در خدمت سیاست است.
اقتصادی که باید در خدمت انسان باشد انسان برای اقتصاد است و این ماهیت یک
بحران است.
* نفی انسان برای خدا غلط و نادرست بوده و در مکتب ایران وجود ندارد
وی
نفی انسان را برای انسان و حتی نفی انسان را برای خدا غلط و نادرست دانست
و افزود: در برخی جاها انسان برای خدا نفی میشود که به نظر من این انحراف
است و در مکتب ایران وجود دارد چرا که در مکتب ایران انسان برای خدا هضم
نمیشود.
رئیس کارگروه زیارت و فرهنگ رضوی، با بیان اینکه
بسیاریها در غرب هوشیارند، گفت: منظور ما از غرب باید تبیین شود. چرا که
غرب فرهنگ مصطلحی دارد که حکمرانان آن از آن سخن میگویند.
رئیس
دفتر رئیسجمهور با اشاره به اعتقاد رئیسجمهور مبنی بر حذف رژیم
صهیونیستی از نقشه جغرافیایی گفت: اندیشه آقای احمدینژاد حذف رژیم
صهیونیستی از نقشه جغرافیایی نیست، بلکه ما معتقدیم آمدن اسرائیل مبنا
ندارد. این رژیم زورکی آمده و موقت است.
مشایی افزود: آقای
احمدینژاد بحث هولوکاست را مطرح کردند، اما به یک باره همه قدرتهای
سیاسی برآشفتند و مدافع مظلومان شدهاند که سؤال من از آنها این است که
چرا حادثهای که 60 سال پیش رخ داده است و اکنون مطرح میشود، شما از آن
احساس خطر میکنید و همچون انسان داغدار هستید.
وی با تأکید بر اینکه در غرب انسان در مظهر اندیشههای انسانهای جامعه غربی پیشقراول نظم جدید اجتماعی شده است، گفت: مشکل امروز غرب در این است که آنها حقیقت انسان را درنیافتند.
رسول خدا(ص):
(المرء علی دین خلیله فلینظر احدکم من یخالل).
انسان در دین خود از دوستش تاثیر می پذیرد
پس لازم است هر یک از شما درباره انتخاب دوست، دقت کنید.

امام علی (ع): «قارن اهل الخیر تکن منهم و باین اهل الشر تبن عنهم ».
همنشین نیکان شو، تا از آنان شوی و از بدکاران دوری کن تا از آنان نباشی

گروه سیاسی- نامه سرگشاده هاشمی به رهبر انقلاب در همان روزهایی که آتش فتنه ریشه می دواند با
سخنان عفت هاشمی رفسنجانی همراه شد تا از انذار نوبت به تحریک برسد و برخی
فرزندان رییس مجمع نیز خود را به جمع اردوکشی های خیابانی برسانند.
به گزارش رجانیوز هاشمی آن روز نوشت:«بر فرض اینکه اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بیشک بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این بر نمیتابند و آتشفشانهایی که از درون سینههای سوزان تغذیه میشوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونههای آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدانها، خیابانها و دانشگاهها مشاهده میکنیم.»
رییس مجمع تشخیص آن روز از خود و رهبری در کنار هم و با عنوان بازمانده های انقلاب یاد کرد و با صراحت و در مقام انذار نوشت:«اکنون که امام راحل (ره) آن پیر فرزانه و حلّال مشکلات و ملجاء همه و یار صبور و دیرینه هر دوی ما آیتالله شهید مظلوم دکتر بهشتی و بسیاری از همسنگران قدیم که یا به فیض عظمای شهادت رسیدند و یا به دیار باقی شتافتند؛ در بین ما حضور ندارند، شما ماندهاید و من و معدودی از یاران و همفکران قدیم. از جنابعالی با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیتتان انتظار است برای حل این مشکل و برای رفع فتنههای خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح میدانید اقدام مؤثری بنمایید و مانع شعلهورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید.»
این نامه نگاری های پر معنا البته تنها به بازه زمانی این انتخابات محدود نبوده و نیست. طی روزهای اخیر سایت هاشمی رفسنجانی نامه ای را به قلم او خطاب به امام راحل منتشر کرد که نشان می داد هاشمی حتی نسبت به امام نیز مراعات برخی امور را نمی کرده است. اگرچه بازنشر این نامه در برهه زمانی کنونی خود پرمعنا بود، اما محتوای آن تداعی نامه نگاری تند روزهای انتخابات را می نمود که این بار خطاب به امام عظیم الشأن رقم خورده است.
ماجرا به سال 59 برمی گردد. در همان روزها که امام مصالح کشور را می دید، هاشمی دست به قلم شد تا نامه بنویسد. نامه چنین شروع می شد:
«بسماللهالرحمنالرحیم
به نظر میرسد در ملاقاتهای معمولی، به خاطر کارهای زیاد و خستگی جنابعالی، فرصت کافی برای طرح و بحث مطالبی اساسی که داریم به دست نمیآید، ناچار چیزهائی که تذکرش را وظیفه تشخیص میدهم تحت عنوان:"النصیحه لائمه المؤمنین" در این نامه بنویسم؛ خواهش میکنم توجه فرمائید و در ملاقات بعدی جواب لطف کنید.»
آن روزها نیز هاشمی بر مشی عملی امام خرده گرفت و از آنچه سکوت و کلی گویی می نامید انتقاد کرد. هاشمی البته اعتراف کرد که نظرات امام را با تعدیل اجرا می کرده است؛ اما شاید نسبت به اینکه امام هزینه اجرای نظراتش را نمی پرداخت، بدین معنا که در مقابل مخالفان به دفاع علنی از این سیاست ها رو نمی آورد، انتقادهای جدی داشت. هاشمی حتی در نامه خود به امام از واژه "آسایش طلبی" هم استفاده کرد!
او در این نامه با تندی نوشت:«خود شما میدانید که موضع نسبتاً سخت مکتبی امروز ما، دنباله نظرات قاطع شما از اول انقلاب تا به امروز است، بعد از پیروزی معمولاً ما مسامحههائی در اینگونه موارد داشتیم و جنابعالی مخالف بودید، اما نظرات شما را با تعدیلهائی اجرا میکردیم؛ شما اجازه ورود افراد تارکالصلوة یا متظاهر به فسق را در کارهای مهم نمیدادید، شما روزنامه آیندگان و ... تحریم میکردید، شما از حضور زنان بیحجاب در ادارات مانع بودید، شما از وجود موسیقی و زن بیحجاب در رادیو تلویزیون جلوگیری میکردید؟ همینها موارد اختلاف ما با آنها است. آیا رواست که به خاطر اجرای نظرات جنابعالی ما درگیر باشیم و متهم و جنابعالی در مقابل اینها موضع بیطرف بگیرید؟ آیا بیخط بودن و آسایش طلبی را میپسندید؟»
هاشمی می گفت:«تحمل ابهام در نظر رهبر برایمان مشکل است.» هاشمی حتی به خاطر عدم حمایت امام از حزب جمهوری هم گلایه داشت:«ما "حزب جمهوری اسلامی" را با مشورت با شخص جنابعالی و گرفتن قول مساعدت و تأیید غیر مستقیم –من شخصاً در مدرسه علوی با شما در این باره مذاکره کردم- تأسیس کردیم و با توجه به اینکه قانون اساسی، تعداد احزاب را پذیرفته فکر میکنیم یک حزب اسلامی قوی برای تداوم انقلاب و حکومت اسلامی ضرورت دارد و جنابعالی هم روزهای اول در تهران و قم مکرراً تأیید فرمودید –ممکن است فعلاً فراموش کرده باشید- و اکنون اعتبار حزب از نفوذ شما تغذیه میشود –غیر مستقیم- ولی رنگ حمایت از روزهای اول کمتر شده. میل داریم لااقل در جلسات خصوصی نظر صریحی بفرمائید. اگر مایلید ما حزب را کنار بگذاریم، ما را قانع کنید و اگر لازم میدانید که حزب بماند باید جور دیگری عمل بشود و اگر همینگونه که عمل میفرمائید، مصلحت است ما را قانع کنید تا ما هم دوستان حزبی را قانع کنیم.»
هاشمی حتی از این خطاب های تند هم پا را فراتر گذاشت و از تحت تأثیر دیگران قرار گرفتن امام ابراز نگرانی کرد:«گاهی به ذهنم خطور میکند که تبلیغات و ادعاهای دیگران شما را تحت تأثیر قرار داده و قاطعیت و صراحت لازم را –که از ویژگیهای شما در هدایت انقلاب بوده- در موارد فوقالذکر ضعیفتر از گذشته نشان میدهید، بسیاری از مردم هم متحیریند که چرا امام قاطع و صریح در این مسائل سرنوشتساز صراحت ندارد.»
آن روزها امام هشدارهایشان مشابه هشدارهای امروز رهبر انقلاب بود. اگر طی روزهای بعد از انتخابات دهم رهبر انقلاب مدام با مدارا نسبت به جریان فتنه و چهره هایی چون میرحسین موسوی پیش رفتند و البته در هر سکوی زمانی هشدار دادند و حجت را تمام کردند، آن روزها نیز با توجه به شرایط جنگی کشور، امام مدام به بنی صدر هشدار می داد و در عین حال از همه می خواست تا در آن برهه زمانی که می رفت تا یأس دامن گیر جبهه ها شود، مایه امید مردم باشند.
امام می فرمود:«آنهايى كه اهل فكرند. اهل قلمند. آنهايى كه صالحاند. اين صُلَحا بايد بنشينند و در صدد اين باشند كه اميد بدهند به اين جامعه. اين مردم احتياج به اميد دارند. ديگران دارند اينها را نااميد مىكنند. ديگران مىگويند كه همه به هم ريختند اصلًا مملكتى نيست اينجا. مايى كه بايد همه كوشش كنيم به اينكه نخير، نظامى هست اينجا و اين نظامى است كه بهتر از نظامهاى ديگرى است. كجا سراغ داريد شما يك نظامى را كه يك نفر بقّال هم آزاد بشود به اينكه به يك رئيس جمهور هرچه مىخواهد بگويد. به نخست وزير هرچه مىخواهد بگويد. به رئيس مجلس هرچه مىخواهد بگويد. كجا شما همچو چيزى را داريد؟ خوب، شما سران ممالك ديگر را هم ببينيد. كارهاى آنها را هم ببينيد. معامله آنها را با ملت ببينيد.»
در چنین شرایطی بود که هاشمی برای امام نامه نوشت. آن روزها هاشمی اگرچه منتقد بنی صدر هم بود، اما در روزهای بعد از انتخابات دهم این مواضع گاه همسوی مواضع سران فتنه یعنی جبهه مقابل انقلاب و کسانی که در قامت بنی صدری نو به میدان آمده بودند، تعریف شد. اگر هاشمی آن روزها نسبت به جریان مخالف نظام هشدار می داد، طی روزهای بعد از انتخابات با برخی از خانواده های زندانیان وقایع بعد از انتخابات هم دیدار کرد. این شاید تفاوت آن روز و امروز باشد؛ و البته نامه نگاری های تند وجه مشترک هر دو بازه زمانی.
متن كامل نامه هاشمي به امام خميني در 25 بهمن 59 در ادامه آمده است:
بسماللهالرحمنالرحیم
امام و رهبر و مرجع تقلید عزیز و معظم
به نظر میرسد در ملاقاتهای معمولی، به خاطر کارهای زیاد و خستگی جنابعالی، فرصت کافی برای طرح و بحث مطالبی اساسی که داریم به دست نمیآید، ناچار چیزهائی که تذکرش را وظیفه تشخیص میدهم تحت عنوان: «النصیحه لائمه المؤمنین» در این نامه بنویسم؛ خواهش میکنم توجه فرمائید و در ملاقات بعدی جواب لطف کنید:
۱- یکسال پیش پس از انتخابات ریاست جمهوری نامهای به خدمتتان نوشتیم که نسخهای از آن ضمیمه این نامه است. شما در بیمارستان قلب بستری بودید و ملاحظه حال شما مانع تقدیم نامه گردید، خواهش دارم، اول نامه را ملاحظه نمائید و سپس این یکی را.
۲- احساس میکنم که روابط و ملاقاتهای ما با جنابعالی، صورت تشریفاتی به خود میگیرد و محدودیتهایی در طرح و بحث مطالب –من جمله خوف از اینکه جنابعالی موضعگیری سیاسی و رقابت تلقی کنید- به وجود آمده و من خائفم که این حالت خسارت بار باشد.
۳- تبلیغات متمرکز مخالفان –که از مقام رسمی و تریبونهای رسمی در رُل مخالف و اقلیت سخن میگویند- و نصایح کلی و عام جنابعالی و سکوت و ملاحظات ما که علل موضعگیریها را روشن نکردهایم، وضعی به وجود آورده که خیلیها خیال میکنند ما و طرف ما بر سر قدرت اختلاف داریم و دو طرف را متساویاً مقصر یا قاصر یا ... میدانند. ما برای حفظ آرامش نمیتوانیم مطالب واقعی خودمان را بگوئیم و جنابعالی هم صلاح ندانستهاید که مردم را از ابهام و تحیر درآورید.
خود شما میدانید که موضع نسبتاً سخت مکتبی امروز ما، دنباله نظرات قاطع شما از اول انقلاب تا به امروز است، بعد از پیروزی معمولاً ما مسامحههائی در اینگونه موارد داشتیم و جنابعالی مخالف بودید، اما نظرات شما را با تعدیلهائی اجرا میکردیم؛ شما اجازه ورود افراد تارکالصلوة یا متظاهر به فسق را در کارهای مهم نمیدادید، شما روزنامه آیندگان و ... تحریم میکردید، شما از حضور زنان بیحجاب در ادارات مانع بودید، شما از وجود موسیقی و زن بیحجاب در رادیو تلویزیون جلوگیری میکردید؟ همینها موارد اختلاف ما با آنها است. آیا رواست که به خاطر اجرای نظرات جنابعالی ما درگیر باشیم و متهم و جنابعالی در مقابل اینها موضع بیطرف بگیرید؟ آیا بیخط بودن و آسایش طلبی را میپسندید؟ البته اگر مصلحت میدانید که مقام رهبری در همین موضع باشد و سربازان خیر و شر جریانات را تحمل کنند، ما از جان و دل حاضر به پذیرش این مصلحت هستیم، ولی لااقل به خود ما بگوئید. آیا رواست که همه گروه دوستان ما به اضافه اکثریت مدرسین و فضلاء قم و ائمه جمعه و جماعات و ... در یک طرف اختلاف و شخص آقای بنی صدر در یک طرف و جنابعالی موضع ناصح بیطرف داشته باشید؟ مردم چه فکر خواهند کرد؟ و بعداً تاریخ چگونه قضاوت میکند؟
۴- ما جایز نمیدانیم که میدان را برای حریف خالی بگذاریم و مثل بعضی از همراهان سابق، قیافه بیطرف بگیریم و به اصطلاح جنت مکان و بیآزار و زاهد جلوه کنیم، به خاطر حفاظت از خط اسلامی انقلاب در صحنه میمانیم و از مشکلات، مخالفتها و تهمتها نمیهراسیم و به صلاحیت رهبری جنابعالی ایمان داریم، ولی تحمل ابهام در نظر رهبر برایمان مشکل است. مگر اینکه بفرمائید، همین ابهام صلاح است. احتمال اینکه این ابهام در رابطه با خطوط سیاسی و فکری جاری و خطی که در ارتش تعقیب میشود، آثار نامطلوبی در تاریخ انقلابمان بگذارد، وادارم کرد به عنوان وظیفه روی این مطالب، صراحت و تأکید داشته باشم و امیدوارم مثل همیشه این جسارت را ببخشید.
۵- قبل از انتخابات ریاست جمهوری، به شما عرض کردیم که بینش آقای بنیصدر مخالف بینش اسلام فقاهتی است که ما برای اجرای آن تلاش میکنیم و اکنون هم بر همان نظر هستیم و شما فرمودید ریاست جمهوری مقام سیاسی است و کاری دستش نیست؛ امروز ملاحظه میفرمائید که چگونه در کار کابینه و ... میتواند کارشکنی کند و چگونه با استفاده از مقام، مجلس و دولت و نهادهای انقلابی را تضعیف میکنند و ما فقط میتوانیم دفاع کنیم؛ چون تضعیف متقابل را با گفتن نواقص رئیس جمهور صلاح نمیدانیم و همان دفاع هم مشاجره تلقی میشود و بحق مورد مخالفت جنابعالی قرار میگیرد و آتش بس میدهید و خودتان هم دفاع لازم را نمیفرمائید که: اختلاف دو بینش است که یک طرف مصداق اسلامش غضنفرپور و سلامتیان و سعید سنجابی و طرف دیگر رجائی و گنابادی و منافی و موسوی و ... میباشند.
۶- در خصوص جنگ و فرماندهی ارتش، مطالب و احتمالات زیادی داریم. فرماندهی به خاطر ناهماهنگی و وحشت از نیروهای خالص اسلامی، مایل است نیروهای غیر اسلامی را در ارتش حاکم کند –که منافع مشترک پیدا کردهاند- و نیروهای خالص دینی را یا منزوی و یا منفصل نماید. خلبان شیرودی که سمبل ایمان و شجاعت و تلاش است، در پادگان ابوذر به من میگفت که امروز ایمان میجنگد نه تخصص و میخواهند دست مؤمنان را کوتاه کنند، ایشان همراه و همرزم خلبان شهید کشوری و خلبان شهید آشوری است. وحشت داشت و به من گفت پیامش را به شما بگویم و ضبط هم شده؛ احتمال اینکه مدیران جنگ به علل سیاسی طالب طولانی شدن جنگ باشند، وجود دارد و این احتمال تکلیفآور است. احتمالاً آقای بنیصدر به منظور تضعیف دولت و شاید –بعضیها هم باشند- برای اجرای منویات آمریکا و ... مخصوصاً کمبود مهمات و اسلحه قابل توجه است. در این مورد لازم است، جنابعالی سریعاً فکری بفرمائید و بهتر است در یک جلسه طولانی و محرمانه با دوستان مورد اعتماد ارتشی نظیر صیاد شیرازی، نامجو، سلیمی، شیرودی و ... با حضور ماها در خدمتتان بحث و تصمیمگیری شود.
۷- ما «حزب جمهوری اسلامی» را با مشورت با شخص جنابعالی و گرفتن قول مساعدت و تأیید غیر مستقیم –من شخصاً در مدرسه علوی با شما در این باره مذاکره کردم- تأسیس کردیم و با توجه به اینکه قانون اساسی، تعداد احزاب را پذیرفته فکر میکنیم یک حزب اسلامی قوی برای تداوم انقلاب و حکومت اسلامی ضرورت دارد و جنابعالی هم روزهای اول در تهران و قم مکرراً تأیید فرمودید –ممکن است فعلاً فراموش کرده باشید- و اکنون اعتبار حزب از نفوذ شما تغذیه میشود –غیر مستقیم- ولی رنگ حمایت از روزهای اول کمتر شده. میل داریم لااقل در جلسات خصوصی نظر صریحی بفرمائید. اگر مایلید ما حزب را کنار بگذاریم، ما را قانع کنید و اگر لازم میدانید که حزب بماند باید جور دیگری عمل بشود و اگر همینگونه که عمل میفرمائید، مصلحت است ما را قانع کنید تا ما هم دوستان حزبی را قانع کنیم.
۸- اینجانب که جنابعالی را مثل جانم دوست دارم و روی زمین کسی را صالحتراز شما سراغ ندارم، گاهی به ذهنم خطور میکند که تبلیغات و ادعاهای دیگران شما را تحت تأثیر قرار داده و قاطعیت و صراحت لازم را –که از ویژگیهای شما در هدایت انقلاب بوده- در موارد فوقالذکر ضعیفتر از گذشته نشان میدهید، بسیاری از مردم هم متحیریند که چرا امام قاطع و صریح در این مسائل سرنوشتساز صراحت ندارد. خدای نخواسته اگر روزی شما نباشید و این تحیر بماند، چه خواهد شد؟ واقعاً و حقاً ما انتظار داریم در مقام رهبری و مرجع تقلید اگر تعدیلی در شیوه حرکت ما لازم میدانید صراحتاً امر بفرمائید که مطیعیم؛ ما انتظار نداریم که نصایح ذووجوهی از رسانههای جمعی بشنویم، احضار کنید و امر بفرمائید.
۹- آخرین مطلب –که در ترتیب مطالب جایش اینجای نامه نیست- اینکه ما پس از پیروزی آقای بنیصدر برای اینکه ایشان خیالش از جانب ما راحت باشد، ایشان را به ریاست شورای انقلاب برگزیدیم و به جنابعالی پیشنهاد نیابت فرماندهی کل قوای ایشان را دادیم که سریعاً تصمیم بگیرند و کار کنند، اما ایشان به اینها هم قانع نشد و مرتباً کمبودها را متوجه ما میکرد و میگفت: « من میخواهم کار کنم ولی نمیگذارند»، در مرکز قدرت بود و دیگران را مقصر معرفی میکرد و امروز هم میبینید نقش اقلیت مخالف را. پس چه باید کرد؟ با سپاس و معذرت.
اکبر هاشمی
۲۵/۱۱/۱۳۵۹
حضور باشکوه و میلیونی و یکپارچه ملت ایران در روز چهارشنبه در خیابانهای تهران و شهرستانهای سراسر كشور، نه تنها شرمندگی ناشی از اهانت به مراسم عاشورا را جبران کرد که در خنثی نمودن برنامههای دشمن نیز نقش بی بدیلی خواهد داشت.
یک بار دیگر ثابت شد که توسل به امام حسین (ع) و ادامه پیروی از مرام و مكتب حیات بخش او، وسیله نجات ملت ایران است.
اینجانب که از میدان فردوسی تا دانشگاه تهران در جمع راهپیمایان حضور داشتم شور و احساس خالصانه و عاشقانه مردم نسبت به امام حسین(ع)، ولایت و نظام مقدس جمهوری اسلامی را مشاهده کردم، از همه اقشار و گروههای سیاسی در میان جمعیت دیده میشد.
پس از انتخابات، این نخستین بار بود که ملت ایران یکپارچه و یک صدا دیده میشدند. زنان و مردان و جوانان بسیاری را از نزدیک میدیدم که ضمن آنکه از حوادث روز عاشورای تهران متاثر بودند، اشک شوق هم در چشمانشان حلقه زده بود و از این که دوباره خود را در پرتو امام حسین(ع) و ولایت یافتهاند شاد بودند. صحنه تظاهرات دیروز، مصداق بارز پیام وحی بود كه «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا».
این حادثه میتواند سرآغاز یک تحرک جدی در پیشرفت امور کشور و پایان بخشیدن به نگرانیها و ابهامات ماههای اخیر در سرمایه گذاریهای اقتصادی و سایر فعالیتهای كشور شود، ولی شك ندارم كه افراط گرایانِ هر دو طرف، با رفتارهای نادرست از یك سو و دشمنان كمین كرده ملت ایران با بغض و عصبانیت از سوی دیگر، تلاش خواهند كرد آثار و دستاوردهای این حركت عظیم را خنثی كنند.
اینجانب به عنوان سرباز رهبری و ملت ایران ضمن تشکر از مردم و تبریک به جنابعالی، تقاضا میکنم که تمام فعالان سیاسی و بزرگان انقلاب به پیروی از ملت ایران به صورت دسته جمعی در سپاسگزاری از حركت مردم به یك حركت نمادین دست بزنند.
عقبنشینی آقای میر حسین موسوی از انکار دولت آقای احمدینژاد و پیشنهاد سازنده ایشان به اینکه مجلس و قوه قضاییه به وظایف قانونی خود در قبال پاسخگو کردن دولت عمل کنند، هر چند دیر هنگام بود ولی میتواند سرآغاز یک حرکت وحدت بخش در جبهه معترضین با دیگران باشد.
صدور پیامی از سوی حضرتعالی و یا رهنمودهایی در یك سخنرانی، میتواند حركت جدیدی که برای وحدت، همدلی، برادری، گذشت و ایثار در جامعه شروع شده را تقویت و استمرار بخشد تا هم کسانی که در جناحهای سیاسی اشتباهاتی داشتهاند از اشتباه خود برگردند و همكاری با یكدیگر را آغاز كنند و هم از شروع فعالیت افراطگرایان جلوگیری و دشمن كمین كرده را نا امید سازند.
از سوی دیگر، نشاط سیاسی جدیدی همراه با تقویتِ اعتماد عمومی برای سرعت بخشیدن به فعالیتها و پیشرفت كشور و رسیدن به اهداف چشم انداز ایران 1404 به وجود آید و در ماه محرم امسال نیز، دیگر بار، مشابه محرمهای دوران انقلاب و دفاع مقدس، فرهنگ عاشورایی در میان مردم و بزرگان کشور گسترش یابد.
سرباز ملت ایران و جنابعالی
محسن رضایی


متن کامل نامه مقام رهبری در خصوص انتصاب رحیم مشایی بدین شرح است:
جناب آقای دکتر احمدی نژاد-ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
با سلام وتحیت، انتصاب جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی به معاونت رییس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالی و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگی میان علاقمندان به شماست. لازم است انتصاب مزبور ملغی و کان لم یکن اعلام گردد. سید علی خامنهای
۲۷/۴/۸۸
انتشار تصاویری از عروسی پسر محسن میردامادی که در آخرین شب اردیبهشت
به گزارش رجانیوز، برخی سایت های ضد انقلاب حامی میرحسین موسوی که در خارج
از کشور مدیریت می شوند اقدام به انتشار عکسهایی از این مراسم نموده اند
که به وضوح حضور سید حسن خمینی در کنار میرحسین موسوی، مهدی کروبی، محمد
خاتمی و موسوی خوئینی ها را نشان می دهد اما همزمان برخی دیگر از سایت های
حامی اصلاح طلبان ترجیح داده اند با انتشار عکس های دیگری از این مراسم که
حضور سید حسن خمینی در آن ها نشان داده نمی شود، به تصاویر منتشر شده از
سران فتنه اکتفا کنند و تاکیدی بر دیدار سید حسن خمینی با سران فتنه
نداشته باشند.

